سفارش تبلیغ
صبا ویژن

Amin

این وبلاگ برای انواع مطالب ساخته شده از دوستان عزیز خواهشمندم که صبور باشید و مارو با معرفی وبلاگمون به دیگران یاری کنید🌹...

کمی تلخ کمیشیرین!!

شنیدین میگن هرچی سنگه مال پای لنگه؟!!

والا این که اصطلاحه ولی وقتی به بطن ماجرا نگاه میکنی و بهش فکر میکنی میفهمی یک سری چیزا رو آدما "تلخ" اسم میزارن روش.

حالا چرا مزه تلخ رو اسم میزارن روی اتفاقات بد یکمی عجیبه...

میگن چیز هایی مثل " کُندر و شکلات تلخ و این چیزا" باعث میشه هوش آدم بیشتر و کار آیی مغزش بهتر شه...

من برداشتم اینه که مغز ما برای اینکه بتونه خودش رو تقویت کنه، بر میداره برای خودش توی دهن ما و ذهنمون سعی میکنه ایجاد تلخی یا مزه تلخ کنه تا خودش رو تقویت کنه...

حالا که شنیدیم میگن آدم معمولا خودش باعث و بانی تلخی ها و ناراحتی هاشه خوب میشه برداشت کرد که مقصر اصلی مغزمونه ما باید به مغزمون برسیم...مثلا با خوندن رمان های فلسفی یا عاشقانه میشه تقویتش کرد. به عنوان مثال کتاب "در ملت عشق" تلخ و شیرین زیاد داره و به همین خاطر عالی میتونه مغز رو تقویت کنه تا کمتر در زندگیمون اذیتمون کنه.

یکی با خوندن کتاب آروم میشه یکی با خوندن نماز آروم‌میشه یکی با خوندن قرآن و دیگری با گوش کردن به آهنگ.

به قول فیلم مارمولک(قدیمی تر ها میدونن چی به چی بوده) که خیلی هم بهش نقد شد ولی بازم باطن خیلی جالبی داشت: "راه های رسیدن به خدا اندازه آدمای روی زمینه".

حالا یکی با دزدی به خدا میرسه (فضیل عیاض)

یکی با پالون خر دوختن به خدا میرسه (پیر پالان دوز)

یکی با ورزش به خدا میرسه (پوریای ولی)

و هرکسی بالاخره یک طوری به خدا میرسه..

حالا شاید این اشتباه باشه که ما اینطوری برداشت کنیم ولی خوب بگیم تا مخالف ها و موافق ها هم بدونن!

بنظر من خدا مثل شکلات تلخه.

هم تلخی مغز رو تعیین میکنه. هم لذت میده به آدم. هم اینکه باعث میشه آروم بشیم. هم شیرینی خاص خودش رو داره.

البته گاهی اوقات اگر ما کاری نکنیم و تلاشی نکنیم خدا جلاد خودش(زندگی) رو میفرسته بالا سرمون تا فقط تلخی بده بهمون...

به قول قدیمیا از تو حرکت و از خدا برکت:)

پس از آخر میشه به خدا رسید اما هرکسی روش خاص خودش رو داره!

یعنی اینطوری نیست که بخوایم بگیم خدایی وجود نداره..نه برعکس وجود داره ولی باید دید چجوری میشه پیداش کرد!!

خلاصه که تلخ هم خوشمزه است شیرین هم همینطور شور و تند هم همینطور..

ولی اگر بیشتر از حدش مصرف کنی یا مرض قند میگیری یا فشار خون میگیری یا سکته قلبی میکنی یا اینکه به جای اینکه باهوش بشی دیوانه میشی!!

خلاصه اینکه خدا هم از تعادل خوشش میاد سعی کنیم متعادل باشیم و درون خودمون پیداش کنیم:)

موفق باشین!


عمر همه لحظه وداع است

    نظر

به نام خدا

یک سری چیزا هستش که آدم وقتی دیرتر میبینه اون رو یا اینکه دیرتر بدستش میرسه کلا بهم میریزه. یعنی مثل اینکه یک پیغامی سر موقعش به دستت نرسه.آدم اون لحظه ای که پیام رو میبینه تو دلش یک جوری میشه انگار که رفته قعر یک دره. هرچقدرم که بیشتر بهش فکر میکنه و منتظر میمونه یک چیزی بشه و نمیشه سرعت سقوطش بیشتر میشه. مثل اینکه سر و ته بال یک هواپیما رو برداری بعدش از فاصله خیلی زیاد ولش کنی پایین...

میگن: " عمر همه لحظه وداع است ." واقعا هم درست گفتن..

حالا انشاالله برای کسی پیش نیاد اما خیلی ها بودن که نرفتن پیش اون عزیزشون تا ببیننش بعد دیگه هیچ وقت نتونستن ببینن عزیزشون رو و حسرتش به دلشون مونده.

خیلی بده که جواب کسی که واقعا از ته دل دوستش داری رو دیر بدی یا اینکه اصلا جواب ندی. "غرور توی دوست داشتن یعنی مرگ حتمی" دیر و زود داره سوخت و سوز نداره:)

خیلی حواسمون رو باید جمع کنیم که دوست داشتن رو درست انجام بدیم کج دار مریض و نمیدونم از سر و تهش زدن کار بچه هاست که دل به کار نمیدن...

اگر خودت رو مرد میدونی اگر خودت رو زن میدونی باید ابراز علاقت واقعی باشه. از الکی اسمش تغییر نمیکنه به عشق و کلی تفسیر مختلف براش نمیاد.

عزیزانمون رو دوست داریم یا حتی عاشقشونیم. همسر و فرزندمون رو هم اگر درست ازدواج کرده باشیم حقیقی ترین عشق رو نسبت بهشون داریم.

البته افراد خانواده رو نمیشه با همسر یا کسی که اصطلاحا عاشقشیم مقایسه کنیم چون اگر مقایسه کنیم اشتباه بزرگی کردیم و بهترین فرد زندگی خودمون رو با اشخاصی مقایسه کردیم که کلا نقطه نظر متفاوتی دارن..

عاشقای واقعی جفتشون تفاهم نظر خیلی زیاد دارن ..پس نمیشه اون رو با خواهر یا برادری مقایسه کرد که مثلا شکل و شمایل وسیله ای که ما دوست داشتیم رو اون دوست نداشت...

خلاصه قدر تک تک لحظاتتون رو بدونید:)

درگذشت استاد شجریان رو هم تسلیت عرض میکنم...

موفق باشید.

10:10

99/07/18


گاهی اوقات...

بسم الله...

آدم بعضی وقتا توی خیلی از دوراهی هایی گیر میکنه که اصلا به ذهنش خطور نمیکنه بابا اصلا چطوری شد که این پیش اومد...

خودش رو هزار جور سرزنش میکنه و میگه تقصیر من بود که این شد تقصیر من بود که اون شد و...

چند روز قبل از هر ماجرایی هم یک جوری بهش گوش زد میشه که آقا اینطوری میشی هاااااا حواست رو جمع کن خیلی زیاد اما همون خدایی که بهش گوش زد کرده؛؛همون هم یک کاری میکنه به اون حرف توجه نکنه...

میره بالا میاد پایین میشینه بلند میشه چپ میره راست میره نه که نه.. خسته کننده

 تا زمانی که آدم نشه و تجربه نگیره از اون اتفاق نمیتونه شاد باشه یا بهتره بگم آب خوش از گلوش پایین بره...

میره میره میره میگذره و میرسه به اون زمانی که قراره آب خوش از گلوش به قولی پایین بره...اگر اونجا یاد داشت خداروشکر کرد خیلی مشتیه به اصطلاح ما...

ولی خوب نباید هم کم بیاره وسط راه دیگهتبسم

اینجا نیازمند دعای چند نفری هست معمولا...

گفتم دعا...

قبل اینکه اون چند نفر رو بگم چه کسایین بگم که هرچی باشه هرکی باشه حتی اعتقادی هم به دعا که نداشته باشه اشکالی نداره...بالاخره نباید به عقاید همدیگه توهین کرد یکی با دعا کردن آروم میشه یکی با دعا شنیدن یکی هم با موسیقی و نمیدونم چیزهای مدرن تر و خیلی چیز های دیگه...

اما اینا مال وقتیه که یکی نیست باهاش هم صحبت باشه یا هم صحبتش نمیتونه بهش گوش کنه...

خلاصه که دعا معمولا روی اکثر ما مسلمونا اثر خوبی داره هم از لحاظ روحیه گرفتن و آرامش هم از لحاظ گشایش مشکلات...

اون چند نفری که توی این شرایط معمولا یک فرد بهش احتیاج داره اینا هستن: 1-مادر...2-خواهر...3-برادر...4-پدر...

غیر از اینا معمولا کس دیگه ای یا اطلاع پیدا نمیکنه از شرایط این پسر یا دخترمون که فعلا تنهاست و ممکنه استرس داشته باشه یا حالش خوب نباشه..

یا اینکه در توانش نیست در اون لحظه کمکش کنه...

ولی خوب بازم هستن آدمای با مرامی که تا بهشون میگی دعا کن برامون میگن عاقبت بخیر بشی جوون... الهی به مراد دلت برسی پسرم/دخترم...

مخلص کلام اینکه شاید 4 نفر به اندازه 100 نفر قدرت داشته باشن توی دعا کردن ولی بعضی وقتا نمیشه از اونا کمک گرفت...

واقعا هم نمیشه چون یک سری خصوصیت ها باهم خوانایی نداره و ممکنه باعث دلخوری هایی بشه...

بالاخره بعضی اوقات بدون هیچ اعتقادی بیاین آرزو کنیم برای اونایی که گرفتارن و خیلی سخته زندگی براشون حال دلشون خوب بشه و یکمی آرامش پیدا کنن گل تقدیم شما

بعدشم اگر اعتقاد داشتیم و دوست داشتیم یک دعا بکنیم که همونا حالشون عالی بشه آفرین

برای ماهم دعا کنین هاااااااپوزخندباز بقیه رو نچسبین از ما یادتون بره

موفق باشید

عید غدیر هم مبارک باشه پیشاپیش

شبتون بخیر

به امید روزهای بهتر

99/05/14

ساعت 00:00


سخته:)

به نام خدا

این دفعه میخوایم در مورد یک مسئله خوب و سخت صحبت کنیم چیزی که بیانش هم تقریبا سخته...

ما میدونیم هممون یک سختی هایی رو از جلوی چشممون میگذرونیم و حتی تجربیات تلخی بدست میاریم که ممکنه خیلی بهمون فشار بیاد...

در مسائل روزمره یا کاری که انجام میدیم از این قبیل موارد خیلی کم پیش میاد مثل از دست دادن اموال، مشاجره با دوستان، دعواها و قهرهایی بر سر برخی مسائل مادی که اکثرش عادیه و مثال بارز اون دعوا سر اموال متوفی هستش که بعضی به انحصار وراثت و این چیزا میکشه...

بگذریم...

ولی بعضی مسئله ها هستن که فراتر از یک چیز عادی هست مثل اتفاقاتی که توی قسمت های حساس زندگیمون میفته و خیلی تعیین کنندست مثلا انتخاب رشته یا وارد شدن به موضوعات مهم خانوادگی که جنبه مشورتی داره و...

این نوع موضوع های مهم علاوه بر اینکه نیاز به درک متقابل داره و باید همراه درک، همدردی و همدلی باشه، نیاز داره که ما کارایی مثل چیزهایی که برامون میگن رو انجام بدیم- خیلی کوتاه -تا بفهمیم چی میشه(اصطلاحا میگن خودتو بزاری جای طرف)...

خوب باز هم یکمی بریم توی بطن ماجرا و چیزی که مورد بحثه رو ریزترش کنیم...

بحث های کوتاه مثل خرید ماشین یا شراکت در یک کار و یا سرکار رفتن بحث خیلی مهمی نیست...نهایتا یک هفته خیلی درگیر موضوع میشیم و بعدش میزاریمش کنار و خیلی سخت نیست چون؛ ممکنه قبلا در موقعیت قرار گرفته باشیم یا حداقل خودمون خیلی درگیرش نباشیم و بتونیم بهتر همدردی و همدلی رو انجام بدیم...یک جورایی ما خارج از قضیه ایم و بهتر میتونیم تصمیم بگیریم یا راهنمایی کنیم یا مشاوره بدیم...

اما بحث های عاطفی مثل مسائل زناشویی که میشه یا حتی مشاجره های سخت و سنگین بین خواهر و برادرها همگی سختی های خاص خودش رو داره و اگر کمی بروز تر نگاه کنیم(با توجه به تغییرات جامعه)، میبینیم مسئله جدیدی بنام دوستی بین دختر و پسر که عامل اصلی بلوغ عاطفی هر دو جنس هست هم وارد میشه که خودش سخت تر از هر سختی هست...

این موضوع دوستی بین دختر و پسر از خیلی وقت پیش بوده و نمیتونیم انکارش کنیم...مثلا در قدیم دختر خاله و پسرخاله ای باهم به دنیا میان و سالهای متوالی پیش هم بزرگ میشن و پدر و مادر ها هم از همون بچگی میگن اینا مال هم هستن و غیره...خوب بعضی موفق و خوشبخت میشدن ولی بعضی نه و بهم نمیرسیدن و می انداختن گردن قسمت...

حالا همون روابط با یک یا چند تغییر اساسی توی کل جامعه گسترش پیدا کرد و خیلی ها گفتن جنگ نرم و اینا که بهتره بهش کاری نگیریم...

پسر و دختری همدیگه رو دیدن، باهم آشنا شدن، حسی بین اونها شکل گرفت، پسر از خشونتش کاسته شد و کمی محبتش بیشتر شد، دختر یک مقداری کمتر احساسی میشه و با فکرش هم تصمیم میگیره(اینها یک رابطه درست رو تشکیل میده)، کمی برنامه ریزی میکنن برای آینده و مثلا میگن: "درس بخونیم من فلان بشم شماهم ب همان بشی بعدش کار پیدا کنم و انشاالله اگر خدا خواست باهم ازدواج کنیم."

خلاصه اونها محبت بینشون بیشتر میشه روز به روز و از آخر عاشق هم میشن...میگذره و میگذره یکدفعه بنا به دلایلی یک دوری موقت بینشون ایجاد میشه...به عنوان مثال همین کرونا...

بعدش اشخاصی مثل دوستان و رفقایی که با هر دو جنس در ارتباط هستن میگن ولش کن یا فراموشش کن دیگه نمی بینیش و...

یک جورایی همش ناامیدی تزریق میکنن...خلاصه هی راست میرن چپ میرن میگن فراموشش کن از دل اون بنده خدا خبر ندارن که چی به چیه و چی میگذره توی دلش(همدردی و همدلی نمیکنن به دلایل مختلف)، به جاش همش تکرار میکنن ک فلانه و بهمانه...

اما بعد

از یک طرف دختران سرزمین ما با محدودیت هایی روبرو هستن و از طرفی پسران هم کمی محدودیت دارن و وقتی مسئله ای مثل کرونا اون هارو از هم دور میکنه و راه ارتباطیشون محدوده افکار مختلفی سراغ پسر و دختر میره ولی باعث نمیشه که ذره ای از برنامه هاشون کوتاه بیان مگر اینکه یک چیز کاملا عجیب و غریب باعث بشه برنامه هاشون بهم بریزه.

خب! معمولا میگن افراد عاشق خوب میتونن همدیگه رو آروم کنن ولی وقتی ذهن دو طرف درگیره باید چیکار کرد؟(نظراتتون رو بگید ممنون میشم)

من میگم در اینطور مواقع پسر بیشتر باید عملکرد مثبت نشون بده و امیدواری بده اما بعضی مواقع اون کار رو درست نمیتونه انجام بده و بعضی حرف ها به قولی حالش رو میگیره...فقط هم چون ذهنش درگیر میشه!

خوب اولین سوال اینه که اگر از دستش بدم چی میشه؟:(

جوابش معمولا اینه: نمیتونم دووم بیارم(و جدا هم نمیتونه اگر از ته دل دوستش داشته باشه طرفش رو)

جواب منم همینه فقط یکمی هیجانش بیشتره..."مرگ"

خلاصه برای همین موفقیت امکان پذیر نیست...حداقل تا وقتی که خودش رو به جای طرفش(عشقش) نزاره اصلا نمیتونه آرومش کنه و این یکی از سخت ترین قسمت هاست؛ چون ذهن خودش بدجور درگیره...

فقط و فقط باید بتونه با خودش کلنجار بره و امیدوار باشه که میتونه یک روزی مجدد بدون هیچ تغییری- که اون روز خیلی هم دور نیست -شخصی که بهش دل بسته و بدون اون نمیتونه دووم بیاره رو ببینه...

اونجا اگر بتونه خودش رو درست کنه قطعا میتونه شخصی که باهاش وارد رابطه شده رو هم آروم کنه و درستش کنه...

برای اینکه ما گفتیم "هرکاری رو که گفته شده بهش رو برای درک بیشتر انجام بده" هم ما نمیگیم هرکاری رو انجام بده چون ممکنه خوب نباشه اما چند لحظه فقط و فقط با دقت تمام به اون کار فکر کنه تا بتونه قشنگ درک کنه چیشده...اونجا اگر درک عمیقی کرد و به عمق موضوع پی برد میتونه با کمی جلو و عقب رفتن و فکر کردن به راهکار های مختلف و بعضی اوقات" فقط بعضی اوقات "مشورت با دوستان و اشخاصی که میشناسه و با تجربه ان، راهکار های خیلی خوبی برای آروم کردن هم صحبتی که بهش آرامش میداده پیدا کنه...

اگر شما راهکاری دارید خوشحال میشم در میون بزارید تا هممون بتونیم استفاده کنیم البته اگر امکان پذیر باشه...

تشکر برای خوندن این وب

99/02/31

ساعت: 12:09

طاعات و عباداتتون قبول باشه:)


شب با معنی متفاوت:)

به نام خدا

نمیدونم کی این متن رو میخونه یا حتی ازش کپی میکنه

اما مهم نیست امیدوارم فقط مفید باشه.

و بعد....

شب به کشنده بودن معروفه

اما به سازنده بودن هم شناخته میشه

مثلا ممکنه شنیده باشین که فردی با تلاش شبانه روزی تونست موفق بشه در کل شب خیلیا رو میکشه اما من رو ساخت مثل همین الان که دارم تایپ میکنم و ساعت 2 شبه

جوون بودن سخته اما جوونی کردن سخت تر...

دوره های مختلف رو میگذرونی تا به جوونی برسی

اما خام یا پخته بودنت خیلی شرطه

اینکه طوری تربیت بشی که بتونی روی پای خودت بایستی یا اینکه نه؛ همش آویزون این و اون باشی!

ببینید بحث پسر و دختری هم نداره این جوونی..مثال بارز زیاد داریم...مثلا یک جوونی که دختره همش آویزون مادر بد بختشه و یا آویزون رفیقاشه ولی یکی دیگه فقط مادرش به عنوان راهنماست براش و میتونه محکم رو پای خودش بایسته

خلاصه بعضی هم ممکنه پدر و مادرشون از اول فقط راهنما باشن یعنی از وقتی ک فرزندشون خردساله کاری کنن خودش تجربه کنه

خوبه بد نیست ولی خوب تقریبا بچگی نکرده باز...

شب هایی بوده که آدم قلبش درد میگرفته... جوونه ها ولی قلبش درد میکنه!!!صبحش دو حالت داره...یا بیدار میشه یا....

یا خانوادش دارن میشورنش و روی شونشون حملش میکنن...

کلیت شب همینه یا مرگ یا زندگی...یا توی این جنگ برنده میشی و صبح رو میبینی یا نه صبح پیش خدایی...برای همین بوده میگفتن مرگ خبر نمیکنه و آدم از 1 ثانیه بعدش خبر نداره...چه بسا این متن به دستتون نرسه یا وقتی که رسید من دیگه نبودم...اما از امید خدا نباید ناامید شد چون اون از اون مشتی هاست که هیچ وقت تنهات نمیزاره مشتی ها تنهات نمیزارن ولی وقتی تنهات بزارن زمین میخوری

خدا یک مشتی ایه که تکه صبرش به حدی زیاده که نگو ولی اگر تنهات گذاشت؛تمام مشتی های زمونه هم جمع بشن دیگه نمیتونی درست بشی

خلاصه حواستون باشه قدر هم دیگه رو بدونین

دوستت دارم ها رو هیچ وقت توی دلتون نگه ندارین...غرور مال اوناییه که همش آویزون این و اونن...مرد اونیه که جای جاش غرورش رو بزاره کنار و پا پیش بزاره...لازم هم نیست حتما جنسیتش مردونه باشه...اون زنی که این کار رو بکنه بهش میگن شیر زن

پس نگران اینش نباشین اسمش چیه مهم اینه غرورش رو به جا کنار گذاشته....

شبتون بخیر

99/02/10

02:16


بی مقدمه:)

    نظر

به نام خدا

دوباره بی مقدمه...

بی مقدمه ها را دوست دارم میدانی؟!

شاید بگویند دیوانه ایم؛افسرده ایم یا درمانده ایم.

برایمان نباید مهم باشد چون ما ماییم و دیگران دیگران...

چرا میگویند این حرف ها را؟

ممکن است که غمی که در دل ماست در دل آنها نباشد یا غم آنها بزرگتر از ما باشد شاید هم تجربیات آنها این را میگوید که تفکرات ما افسرده یا دیوانه وار اند.مهم این است که تو بتوانی با قدرت هرچه تمام تر به آنها بفهمانی که چیزی نیستند در برابر رویاهایت.

چیزی ندارند برای گفتن و اظهار نظر در غم هایت

چاره ای ندارند جز یاوه گویی و چرند سازی برای تو چون حسودند و از قدیم گفته اند:

حسود هرگز نیاسود...

مراقب چشم زخم ها باش.

مهمانی میگیری و کسی که چشمش شور است حرفی میزند و دریغ از یک ماشاالله گفتن...

ماشاالله هم نه بزنم به تخته...

شخصی هم هست که اعتقادات خاص خودش را دارد حتی طوری است که به مقدسات تو یا اطرافیانت هم توهین میکند...

اما تو یاد داشته باش که به اعتقادات هیچکس توهین نکنی

شاید خوانندگان این متن هم بگویند پاک عقلش را از داده کسی که این را نوشته اما من میگویم:

من منم شخصی که مختص خودم با تفکرات خودم و نوع آفرینش خودم و روحی که پروردگارم درونم دمیده زندگی میکنم دلم سخت و سفت است غم هایم برایم تجربه است و کسی که با من خوب باشد میتواند از تجربیات هرچند کم من استفاده کند و با من مشورت خوب بگیرد. آن هم که خوب نیست به درک مهم آنهایی اند که کنارم هستند.

هرکس دلش غمی دارد و اندازه دلش متفاوت پس هرکه برای من حرفی بزند ارزشش برایم از سنگ کف خیابان هم کمتر است.خدا با من است پس غمی ندارم...

پایان


اگر یک وقتی اتفاق افتاد فقط...

به نام خدا

بنظرم متن ایندفعه رو باید بدون هیچ تعارفی با زبون خودمونی نوشت چون زبون رسمی و جلسه ای نه به نویسنده میاد نه به خواننده و به نظرم با زبون خودمونی حس بهتر منتقل میشه.

بحث های مختلفی ذهن انسان رو در بر میگیره وقتایی که تنهاست و فکر میکنه یا با اشخاصی صحبت میکنه یا یاد قدیماش میفته و... سوالاتی براش ایجاد میشه که ممکنه خیلی ها رو اذیت کنه.

موضوعی که ذهن من رو بخاطر بعضی دلایل درگیر کرد باعث شد این متن تو ذهنم به وجود بیاد.اصولا مرد و زن مکمل همدیگه ان و زن مرد رو از لحاظ عاطفی تامین میکنه و مرد هم زن رو از لحاظ امنیتی و قدرتی کاملش میکنه. 

این پروسه رو خود خدا آفریده پس میشه گفت که ما درونش دخیل نیستیم و یک قانون طبیعیه.اما از قدیم گفتن یک دست صدا نداره یعنی چی؟!یعنی اینکه اگر چندین مرد یا چندین زن دست به دست هم بدن میتونن دیگری رو شکستش بدن.

همیشه مردم میترسن که زن مورد تجاوز قرار بگیره اما هیچی بعید نیست که مرد هم مورد تجاوز قرار بگیره. توی داستان های قدیم هم مثال هاش هست که مردی به تله می افتاده و بعدش با درایت خودش رو نجات میداده و بهترین میشده اگر اشتباه نکنم مثل رجبعلی خیاط که خودش رو در چاه فاضلاب میندازه و از دست اون زن فرار میکنه و بعد خوشبوترین فرد دوره خودش میشه و دارای قدرت های ماورایی میشه.

توی دوره زمونه ما از این کارا بیشتر و راحت تر اتفاق می افته متاسفانه. از دختر خانم هایی که متاسفانه متاسفانه یا گولشون میزنن و زود گول میخورن بگیرین تا آقا پسر هایی که به طور ناخواسته به جایی برده میشن یا در محل کار یا جایی که برای یادگیری چیزی میرن مورد تجاوز قرار بگیرن. نه کسی میفهمه معمولا نه کسی میتونه کاری بگیره چون پاسخ اکثرا "به تو چه خونه خودمه؛ مال خودمه؛ دوست دارم؛ پولشو میدم؛ تو نمیخاد دایه دلسوز تر از مادر بشی و..." رو به بقیه میدن.

خلاصه حالا فرض کنین یک فرد معمولی(یک آقا) داره توی خیابون راه میره و بعد یک ماشین با چند تا زن یکدفعه وای میسته جلوش و میان میندازنش تو ماشین اونم از همه جا بیخبر بدبخت میبرنش توی یک خونه یا خرابه یا همونجایی که کار میکنن توی یک جای خلوت پسره لختش میکنن هم پولاشو میگیرن ازش هم ازش سو استفاده جنسی میکنن و هم تهدیدش میکنن اگر بری شکایت کنی میکشیمت و از این چرندیات و نمیدونن جرم خودشون بیشتر میشه.

مخلص کلام حالا بزنه و خدا کمک اون پسر بکنه و موقعیتش پیش بیاد و هم بشه تماس بگیره با کسی و هم بشه جایی که بردنش رو بفهمه. بنظرم اگر اون فرد متعهد(من به متاهل میگم متعهد چون یک عهد و پیمان واقعی تعهده نه تاهل یا اهل بودن) باشه بهتره زنگ بزنه همسرش تا چندین نفر از اعضای خانواده به همراه پلیس اگر شد بیان و نجاتش بدن.اگراون پسر مجرد باشه و هیچ نوع تعهدی(به قول امروزیا سینگل خالص) نداشته باشه بهتره به پدرش زنگ بزنه تا نجاتش بدن.حالا فرض کنید یکی که متعهده گیر بیفته یا نه فقط بحثش رو با همسرش در میون بزاره که "عزیزم اگر یک روزی همچین چیزی بشه چیکار میکنی؟"زن یکدفعه وا میره:( بهم میریزه اول میپرسه و نگاه میکنه ببینه سالمه یا نه بعدش درگیر میشه و کلی فکر و خیال ذهنش رو درگیر خودش میکنه. چرا؟!چون مرد خونش؛ مرد زندگیش؛ کسی که مثل یک کوه بهش تکیه داده؛ داره از چیزی میگه که امثال خودش میتونن کوهش رو نابود کنن. اونقدری بهم میریزه که همه فکر و ذکرش میشه اون مسئله و میگه: "باید هرطور شده یک راهی پیدا کنم که نتونه کسی بهش حتی به چشم بد نگاه کنه" (ناگفته نماند که غیرت زن و مرد نمیشناسه کسانی که سن بیشتری دارن بهتر متوجه میشن که اگر آقایون هم بخوان با یک خانم دست بدن همسرشون خیلی خیلی جدی وارد میشه و جلوی این کار رو میگیره)باز راه رو میخواد پیدا کنه میگه: "نکنه موفق نشم:( نکنه کاریش کردن روش نمیشه بهم بگه. نکنه اتفاقی افتاده نمیخواد بگه. و..."باز دوباره فرض کنید اون آقا یکبار دیگه هم همچین موضوعی رو در دوران کودکی داشته ولی به لطف خدا تونسته از زیر بار مسئله در بره و خودش رو نجات بده(منظور از کودکی سنین تازه به بلوغ رسیدن هست).خوب دیگه بدتر...خانم با خودش بیشتر فکر میکنه و میگه نکنه قبلا که اینطوری شده همچین چیزی بوده و حالا میخواد بگه و هزار فکر بد و بدتر که هی بیشتر بهم میریزش.اما بنظر من درسته که چندتا خانم باهم متحد شدن تا غرور و آبروی یک مرد رو له کنن اما؛ وقتی اتحاد واقعی بین کسایی که تعهد بستن "مرد و زنی که بهم علاقه دارن" محکم باشه هزاران زن یا هزاران مرد هم اگر باشن اونها موفق میشن که از اون مخمصه نجات پیدا کنن. اگر مخالفین باید بگم که اشتباهه کارتون. با اینکه نظرات مورد احترام اند ولی بنظر بنده اشتباهه.اصل ماجرا اینه که آقا وقتی زنگ زد خانم بلا فاصله با تمام سرعت اشخاصی که نزدیکتر و راحت تره رو خبر میکنه تا خودشو برسونه به مردش و نجاتش بده و اگر به خدا توکل داشته باشه قطعا موفقه.مطلب آخر:درسته که مرد همه جوره به زن کمک میکنه اما اینطوری اگر باشه تمام روابط یک طرفه بوده هست و خواهد بود.مرد هم هرچقدر قوی باشه به یک کمک دست نیاز داره تا از پشت خنجر نخوره بهش.الکی نیست که میگن مرد و زن مکمل همدیگه اند.انشاالله برای هیچکسی (به قول قدیمیا کافر نبینه برای مسلمونم نیاره خدا) این اتفاق نیفته اما اگر خدایی نکرده افتاد با حفظ خونسردی فقط متحد بمونن اونایی که متعهدن یا اونایی که با پدرشون و دیگران هماهنگ کردن. این کلید موفقیته. خانم ها آقایون هرچقدر بیشتر نگران بشین و بترسین؛ بیشتر به سرتون میاد. پس نترسین و محکم با مشکلات و ترس هاتون روبرو بشید.با آرزوی موفقیت خدانگهدار.