Different.fdan

این وبلاگ برای انواع مطالب ساخته شده از دوستان عزیز خواهشمندم که صبور باشید و مارو با معرفی وبلاگمون به دیگران یاری کنید😊

دل است دیگر:)

ای دل
جانی بگیری و بدانی جانم در دست اوست ک او را خدا برایم فرستاده
کجا یاران رفته بازگردند؟!
هان؟مگر آنکه مهربانی اش زبان زد بود و رفت بازگشت؟
ای خدا امتحانم کرده ای سخت هم کرده ای ابراهیم هم اینگونه امتحان نشد
مگر کم چیزی است؟
شکرت را بگویم که دستم را گرفتی تا امتحانت را رد کنم
به آن عزتت قسم به قرآنت قسم خورده بودم که انجامش میدهم و میدانی انجامش میدادم...

فکرش هم مرا بهم ریخت...نگاه های ملتمسانه مادرم را که دیدم خودم بر خودم فحشی دادم و گفتم لعنت بر تو خاک بر زبانت چرا گفتی اعصابت خورد است؟:"(...دعایی که در چشمان مظلومانه خواهرم بود...کامل معلوم بود فهمیده اند خبری است...تعریق در زمستان آخر؟!صورت سرخ و دستان داغ؟!تب هم که بکنی حالیت نمیشود داغی اما ایندفعه...!چه بگویم...گذشت دیگرشکرت ک جفتمان را نجات دادم./
گذشت و گذشت...هنوز هم شوکه بودم...چرا آخر؟درست است ما عجولیم اما حق بده که پدرم داشت در می آمدپدر گفتم...شانسم گرفت ک در خانه نبود...وگرنه معلوم نبود چه میکرد برایم...میدانستم ببیند حالم را بزور میبردم دوچرخه سواری یا ماشین را میداد و میگفت: برو پسرم هرگونه که دلت خنک میشود برو...فقط برو تا خالی شوی...برو تا ببینم این تب تو قطع شده...برو اگرهم اتفاقی افتاد باهم برایمان اتفاق می افتد ...گور بابای ماشین و دوچرخه فقط حالت بهتر شود...نمی آیی اشکال ندارد بیا برویم راه برو...نمیگویی اشکال ندارد برو کمی اشک بریزاصلا برو حرم...می آیی برویم؟..آخر این عجله چه میکند؟چه حرفی بود که ما را اینگونه کرد؟زودتر برهان مارا از این الم شنگه...(پارت2)
آهی کشیدی و پیرم را سوزاندی صلاحم را میخواستی اما چگونه بود این صلاح خواستنت؟به قیمت جانت؟که قبل از تو عزرائیل بیاید سراغ خودم؟عجیب استتو از چه میترسیدی؟از اینکه خورد شدنم را ببینی؟شیشه عمرم دست توست...تا آنرا نشکنی نمیتوانی خورد شدن واقعی ام را ببینی...در دستانت کمی این شیشه لغزید اینگونه شدم...حالا ببین اگر بیفتد و بشکند چه میشود...الهی نیاورد برای هیچکس حتی کافرش...دیدی چگونه شکستم؟

از پشت این قاب مستطیلی فقط کمی کلمات و شکلک ها تراوش میکند اما آن روز شانه هایم خود به خود میلرزید...مانند چانه کودکی مظلوم که ناگهان میزند زیر گریه..

شنیده ای میگویند با حال غمگین سر به بالین بگذاری سر سپید میکنی؟من با تمام این احوالات به خاطر تو هم که شده بود این غم را چند لحظه فقط چند لحظه دور کردم و درازی کشیدم اما خواب؟!نه؛نه خواب محال بود؛هرچه کردم خواب نیامد به چشمانم؛هنوز هم نمی آید.بزور میبندم چشمان را مگر اینکه خوابش ببرد و به امید حال بهتر تو بیدار شود..(پارت سه)

هیییییییی وایییی

تنفس در آن روز مانند کشیدن سمی ترین گاز جهان به سینه بود تا در لحظه فاتحه ریه ها را بخواند به قدری شوکه بودم که حتی به خودم هم اعتماد نداشتم.میترسیدم پا به چهار چوب در اصلی بگذارم و پاهایم دست خودم نباشد و 20 پله مرا با ضربه به سرم بدرقه کنند:) (پارت چهار)

اشک هم که میدانی نمی آید:(

به تو گفتم گله کن...نگفتم؟چرا نکردی و سر خود تصمیم گرفتی؟آخر این رسمش بود نامرد؟درست است نامهربانی زیاد به تو کردم اما اینقدر هم بد نبودم باورکن....

جمع کردی جمع کردی جمع کردی تا یکدفعه پیرم را بسوزانی و مادرم را به عزایم بنشانی بعد هم خودت برایم غصه بخوری؟آخر مگر میتوانم به جایت زندگی کنم؟آخر بعد از تو مگر میشود با دیگری بود؟آخر نامرد دلت می آید تنهایم بگذاری و با وعده دادن اینکه روحت در کنارم است مرا تسکین دهی و بگویی آنگونه همیشه باهم هستیم:"(؟

با وعده دادن اینکه می آیی به خوابم و باهم صحبت میکنیم من آرام میشدم یا دیگر به من نمیگفتند دیوانه شده؟

به قول خواننده:

بد کردی با دلم...چیزی نمونده توی دلم...هرچی دیدم خندیدم و هی به روت نیاوردم ک نگی وسواسه:(:)

خلاصه بگویم عزیز من دوستت دارم:)

گذشت و رفت حرف اول و آخر این است که من بدون تو دوام نمی آورم ای آرام جان پس بمان.


بحران...

بسم الله الرحمن الرحیم

یک روزی یک بنده خدایی بهم گفت اصلا فک نکن چون سنت کمه یا زیاده یک کاری برات زوده یا دیر برو انجامش بده وقتی دیدی توانایی انجام دادنش رو داری...
مسئله ای که امروزه و توی این چند سالی که بنده یکمی اومدم به اجتماع خیلی مشاهده کردم و میکنم اینه که مثلا در رسانه های اجتماعی میگن قبل از 20 سالگی فلان کارها رو میکنیم ولی بعد از 20 سالگی رفتار های متفاوت داریم.
یا مثلا چیزی که تازگی خیلی رواج پیدا کرده استدلالی به نام قبل و بعد 30 سالگی هست خوب یک فردی توانایی اون رو داشته که پیش از اینکه به سن 30 سالگی برسه اون کار رو بکنه.
با یک مثال راحت تر میتونیم بعضی چیزها رو توجیح کنیم و شرح بدیم به این چند مثال دقت کنید:
- قبل از 30 سالگی دوستان شما جدید هستند و شما دوست و رفیق ثابت ندارید.
- موسیقی یا آهنگ هایی که پیش از سن سی سالگی گوش میدهید ثابت نیستند ولی از سی سالگی به بعد ترجیح میدهید که فقط آهنگ های قدیمی تر را گوش کنید.
- قبل از سی سالگی کار درست و حسابی ای ندارید و در آمدتان بدون مدیریت خرج میشود.
- قبل از سی سالگی...
خوب حالا چند مثال هم میتونیم بزنیم ک نقض میکنه اینها رو.
قبل از نشون دادن بعضی از نمونه ها بگم که دید این افراد و یا روانشناس ها کلی هست و یک جورایی 100% افراد جامعه رو باهم یکی میکنن یعنی اینکه مثلا اون فردی که در 20 سالگی مستقل شده رو با اونی که 20 سالگی دستش تو جیب پدرش بوده یکی میکنن.
شاید بگید بی ربط بود ولی این دید رو ما اگر در نظر بگیریم خیلی از جاها به مشکل میخوریم مثلا در تفکرات دو فرد با سن استقلالی متفاوت،شباهت تقریبا صفره.
خوب حالا به این چند نمونه دقت کنید تا ببینیم نقض میشه یا نه؟!
? پسری که از 18 سالگی به دلیل مشکلات مالی پدر باید خودش کار و تحصیل میکرده و زندگی تشکیل میداده(به 20 سالگی نرسیده چه برسه به 30)
? دختری که قبل از سن قانونی(سن استقلال در ایران 18 سالگی است) ازدواج کرده.(به خواسته یا ناخواسته بودنش کاری نداریم اون خودش یک بحث مفصل داره)
? فرد مهاجری که به ایران یا یک کشور دیگه مراجعه کرده(چه قانونی چه غیر قانونی)
? پسری که در 33 سالگی کار پیدا کرده.
? دختری 20 ساله که افسردگی گرفته و تازه درمان شده.
اینها همگی مواردی هستند که خیلی تفاوت ایجاد میکنند مثلا یک پسر 18 ساله وقتی به 30 سالگی میرسه طوری مدیریت مالیش قوی شده و تجربه بدست آورده که اگر پسری میداشت که 18 سالش بود کمکش میکرد موفق تر از خودش بشه...
حالا ببینید آهنگ گوش کردن و کارای دیگش چطور میتونه باشه قضاوت با شما...
ولی منم نظرم رو میگم منتظر نظرات شما هستیم.
نظر من اینه که سن مهم نیست رشد و بلوغ مغز در رابطه با مسائل مختلفه که باعث میشه ما تفکرات مختلف داشته باشیم. مسائل اخلاقی،رفتاری،اجتماعی،اقتصادی،سیاسی،اعتقادی،عاطفی،عقلانی و... همه و همه در دوران های مختلف کامل میشن حالا یکی شروع بلوغ عقلانیش(که کل اینها رو زیر مجموعه میکنه بعضی اوقات) از 14 سالگی شروع میشه و یکی هم نه مثلا در 20 سالگی به قول قدیمیا میفهمه دو دوتا چهارتا یعنی چی!!!
امیدوارم مطلب مفید بوده باشه و سعی کنیم دیگه سن رو برای خودمون بحران نکنیم مثل بحران 15 تا 18 یا بحران 30 یا 40،50،60 سالگی هیچکدوم منطقی نیست و استفاده نکنیم ازش.


........

زندگی گر چمدانی است که خواهی ببریش
پس چرا عالَمی را شیفته خود میکنی،دل بردیش
من نگویم که دنیا جاویدان است اما
خودکشی راه آن نیست که دل بستی به آن ای جانا
این خطرها را چرا از برای ترقی نکنی؟
پرش از پنجره را من بلدم یاد میکنی؟
بر سلاح گرم بزن یک لگدی
آن شقیقه نباشد نیازش تا که کنی خود سَقَطی
ترس نباشد گیرنده این راه تو
غم مده راه که چمدان یک کلیشه در فکر توست
قبل رفتن نباشد نیازی به بد دهنی
راه آن این است که باشد در بین هم چند سخنی
ارّه کوته نظر کوته کار
نتواند کوته کند الماس زیبایی چون تو حتی پرکار
گر که سیگار بخواهد بُکُنَد هر خطری
جرأت نزدیکی دودش به تو ندارد در صد قدمی
گرچه سیگار بِکَنَد ریشه دل را با دودی غلیظ
این نباشد رسم رفاقت ای جان من،هستی عزیز
تو عزیزی بر من و بر همگان
گرچه بودند کسانی که بد کردند اما نباشند همگان
تو نباشی سیگار ما ای عزیز
تو همانی شمعدانی گلدان مایی ای عزیز
تو خرابی و من خراب تر ز تو
قسمتی که بخواهیم میکشیم زحمت آوار تو
در رهت گر نفس هم بِبُرَد
این نباشد اشکال اگر در رهت جان هم بِبُرَد
دیگران را ندارم کاری ولی
در رهت جان بدهم،پا به خطرها بنهم،چه باکی داری؟
تو فقط باش و مرا ذره ذره ریزم کن
ارّه ام باش و هرچه خواهی کوتاهم کن
تو سیگارم باش و مرا در دود خود خوب غرق کن
تو که میدانی معتاد توام پس داغم کن
آنگه که دم از خودکشی ات تو میزنی
مطمئن باش قبل آن من مرده ام که تو چنین حرفی میزنی
باز آ و بیا تا باهم این چمدان ها را خالی کنیم
اینگونه میتوانیم با دست خود حالمان را عالی کنیم
با چنین چیزی میتوان عشقی نمود
یکدیگر را از حال خود خبری نمود
نمی گذاریم اینگونه کسی غمگین کند دل هایمان
گر بخواهد نزدیک شود حالش زار است با کارمان
دست در دست هم پیش میرویم
با خدا قدرتی داریم که زورمند میرویم
آدمی در اسم خود و آه و دَم است
اما ناامیدی نیست راه آن زندگی هم دَرهم است
در ناامیدی بسی امید است
پایان شب سیه سپید است
ANFD
98/07/24


*تقسیم بندی کار و هدف باعث موفقیت سریعتر میشود*

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر بتوان تصمیمات بزرگ را به قطعات کوچک تر تقسیم کرد بهتر میتوان به موفقیت نزدیک شد

این جمله باعث میشود ما بتوانیم مدیریت کنیم: هم زمان را هم مکان را هم برنامه ها را...

به زبان ساده و خودمانی صحبت کنیم بهتر است...

به قولی مثلا من تصمیم میگیرم برای یک پول بدست آوردن برای سایت یا شرکتی فیلم یا تیزر یا عکس تبلیغاتی درست کنم(پوستر تبلیغاتی)خوب پیش نیاز های این برنامه ریزی و آینده نگری چندین برنامه است و بعضی اوقات حتی برنامه نویسی و خواندن دروس گرافیکی خوب مثلا برای فیلم تبلیغاتی ما نیاز به یادگیری برنامه پریمیر داریم(حرفه ای ها با کامپیوتر کار میکنن و شرکت ها هم حرفه ای نیاز دارن قاعدتا)خوب پس اول باید برنامه پریمیر رو یاد بگیریم این برنامه در ساده ترین سطح 14 جلسه یک ساعته به طور میانگین نیاز به یادگیری داره خوب این یعنی 14 ساعت جداشد...

بعد از اون برنامه افتر افکت هست که باید یاد بگیریم تا بتونیم از خودمون خلاقیت به خرج بدیم و  برای برنامه پریمیر افکت های خود ساخته درست کنیم...این برنامه چون ریز بینی بیشتری داره قاعدتا یادگیریش نیاز به زمان بیشتری داره به عنوان مثال این برنامه هم 22 ساعت یادگیری میخواد...

خوب تا الان 36 ساعت رفت یعنی یک روز کامل و 12 ساعت...بعد از اون برنامه فوتوشاپ نیازه که خیلی مهمه یعنی اگر برای ما عکس دادن بتونیم اصلاحش کنیم یا اگر خواستیم پوستر بسازیم بدونیم که چجوری باید درستش کنیم و...

خوب اینم کم کم 36 ساعت کار داره خودش چون برنامه گسترده ایه و نیازه که بدونیم برای خلاقیت به خرج دادن چه کاری بکنیم...

سه شبانه روز یادگیری و آموزش دیدن...

برای بعضی کارها نیاز به یادگیری برنامه هایی مثل تری دی مکس و ادوب آیودیوشن و... هست که اینها و امثالش زیادن ولی همین دوتا هم خودش 48 ساعت یادگیری میخواد...

خوب دو روز با سه روز ینی پنج روز کامل...دو روز هم میگیم برای پیدا کردن شرکت یا شرکت هایی که پروژه اول مارو قبول کنن خوب هفت روز...

یعنی ما یک هفته به صورت شبانه روزی باید تلاش کنیم تا یک هدفمون رو برای پول بدست آوردن عملی کنیم...

این برنامه هایی که گفتم همش آموزش هاش هم پولی و هم رایگان در اینترنت هست پس میتونیم اون رو بدون پرداخت هزینه های اضافی یاد بگیریم...

این یک مثال بود تا بدونیم که تقسیم بندی برنامه های آینده به چیز های کوچکتر باعث میشه بدونیم راهمون چیه و هدفمون مشخص بشه...

و بعضی اوقات باعث میشه تقسیم کارهای ما زودتر هدفمون رو عملی کنه...

امیدوارم مطلب مفید بوده باشه برای شما موفق باشید


*خدایا از عمرمون بردار و روی عقلمون بزار:)*

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

محرم آمد و ما برای عزاداری آماده شدیم و به سوی مسجد محل رفتیم بعد از کمی قدم زدن به نزدیک مسجد که رسیدم دیدم موکب کوچکی زدند جوانان و درحال پذیرایی با چایی هستند به داخل مسجد رفتم و دیدم در حال سخنرانی هست امام جماعت و من هم رفتم و پس از خواندن نماز به سخنان بنده خدا گوش کردم... پس از آن با خواندن روضه ای و کمی سینه زنی مراسم پایان یافت و به گوشه ای نشستیم برای پذیرایی آخر مراسم از قضا هیئت امنا که بعضی نوحه خوان هستند از موکب گله کردند که چرا در موقع مراسم مسجد این کار را میکنند و...

البته مقصر هر دو طرف بودند و ماجرا دارد... یکی از بهترین هیئت امنا به خاطر قبول نکردن بقیه و انداختن سنگ به جلوی پای بنده خدا امسال از مسجد رفته و آنها را به حال خود رها کرده...(در پرانتز بگم که فرد هوشمند و مدیر و مدبری هست این بنده خدا(بعد از آن فهمیدم حرفی که این بنده خدا به ما میزد، واقعا راست و درست بوده که مسجد و بسیج و جوانان و میران باید متحد باشند وگرنه دچار مشکل خواهند شد از آن طرف بسیجی های جوان چایی برای امام حسین(ع) میدهند اما حرف امام حسین را اجرا نمیکنند و به قولی «به کاهدون زدن« از همین طرف دیگر باز مداح های مسجد هماهنگ نیستند و هرکس برای خود سازی میزند. به این فکر میکردم که من گیریت چه ها که نمیکند مسجدی که خانه خداست و نشان وحدت و برادری مسلمانان، در مجلس امام حسین این چنین هرج و مرج بوجود آورده پس چگونه میتواند بنیان یک خانواده را از هم گسیل دهد!! الکی نیست که میگن: «خدا آدم رو آنی به آنی به خودش وا نزاره» الحق که راست گفتن وقتی بگی "من" غرور میگیرت و خدا هم دیگه صبر نمیکنه همونجا یک طوری میزنت زمین که حتی نتونی بلند بشی و کامل فلج میزارت به حال خودت باشی. همین بنده خدا هم میگفت: اگر شما متحد باشید میتوانید هیئت امنا عوض کنید ؛ آبدارچی تعویض کنید ؛ یا حتی شیخ نمازگزار را عوض کنید. این یعنی من رو به ما تبدیل کنیم کاری که هر کسی تا به یک جایی وارد میشه و مقام و منصبی داره نمیتونه نگهش داره و به قولی خراب کاری میکنه... بهتره حداقل کلاه خودمون رو سفت بچسبیم تا "ما" ای که ازش استفاده میکنیم الکی به من تبدیل نشه و باعث بدبختی خودمون و خانوادمون نشه و بیشترین ضربه رو اطرافیانمون به واسطه ما میخورن فقط به خاطر یک غرور بیش از حد و الکی... به قول پدربزرگم:        1-خدا عقل رو از ما نگیره. 2- خدا زا عمرمون برداره روی عقلمون بزاره. حالا تازه یک کمی پی بردم که چرا میگفته. یکی از دلایلش این بوده که بفهمیم هیچ وقت توی کارامون من نشیم فقط خداست که من هست و بقیه حتی نیم من هم نمیشیم... الهی شکر...


مقوله شناخت و ازدواج...

    نظر

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مبحثی بر مبنای ازدواج در جلسه ای برگزار شد که مصادف بود با ازدواج مبارک حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) که باعث شد برخی نگرش ها برای ازدواج تغییر کند. این مطلب به صورت چیکده ای در محضر شما قرار میگیرد.

تمام لذت دنیا در این است که تو سالم باشی و زیر مجموعه تو هم سلامت باشند یعنی بهترین لذت دنیا این است که ازدواج کنی....(برای مردان گفته شده چون در جلسه تمامی افراد مرد بودند کمی مردانه صحبت میشد)
برد را کسی کرده که در 20 سالگی ازدواج میکند و پس از دو تا چهار سال به خانه خود میرود و چند فرزند(حداقل دو و حداکثر پنج) به دنیا می آورد و وقتی 40 ساله میشود برخی دختران و پسرانش دانشگاه میروند برخی ازدواج کرده اند و... که حالا نوه هم میتواند داشته باشد و...
خیلی بد است که یک فرد در 30 سالگی به بعد ازدواج کند زیرا وقتی به چهل سالگی میرسد افسردگی میگیرد و زندگی خود را با دوستان مقایسه میکند که آنها بچه دارند و او هنوز بچه ممکن است نداشته باشد.
ازدواج را دست کم نگیریم زیرا حتی در ثواب های نماز و روزه مان تاثیر دارد(در برخی گفته ها آمده که فردی که ازدواج کرده و همسر دارد ثواب نماز ها و روزه هایش دوبرابر یک فرد مجرد است)

فردی که تا 40 سالگی ازدواج نکند معمولا یک اشکالی داشته و اکثرا قریب به اتفاق همین گونه اند و درصد کمی با دلایل منطقی قابل قبول بوده که ازدواج نکرده اند.
سه گزینه برای دختران که مهم است:

نکته : هرچه که شما پسران به دنبال یک زن خوب هستید دختران به طور قطع به یقین هزاربرابر شما به دنبال همسر خوب میگردند چون زیر دستند...
1  یک پسر خوب باید سلامت باشد یعنی اعتیاد نداشته باشد...
2 یک پسر خوب باید اعمال واجبش را انجام دهد...(نه اینکه مسجد بیاید یا شیخ باشد یا نمازشب بخواند نه!! فقط نماز های یومیه را بخواند و روزه بگیرد هم کافیست)
3 اهل کار باشد یعنی دستش جلوی دیگری دراز نباشد و بتواند با هنر خود پول بدست بیاورد و زندگیش را تامین کند...
اگر این سه گزینه را یک جوان داشت یک دختر خوب شایسته او است و میتواند ازدواج کند
خوشگلی و زشتی اصلا مهم نیست یک ملاک غیر معمول است ما نمیگوییم عشق و عاشقی مهم نیست اما فردی که واقعا عاشق است این ملاک های ظاهری اصلا برایش مهم نیست...

بر مبنای سیرت باید به پیش رفت نه صورت،صورت اصلا مهم نیست بلید سیرت افراد مورد توجه قرار گیرد...
بعد از سه ماه اگر بر اساس صورت ها پیش برویم همه چیز بهم میریزد و هر دو از هم دلزده میشوند، حکایت عشق های امروزی که پسر میرود به دنبال دختر اورا شیفته خود میکند و پس از مدتی با بهانه ای واهی اورا وا میگذارد...
معیار های مهم برای پسر که دختران باید داشته باشند و مهم است
فقط و فقط مسائل اعتقاد مذهبی مهم است و مسائل دیگر مهم نیست یعنی اگر وارد یک مجلس خواستگاری شدید و دیدید که از لحاظ اعتقادی خیلی زیر صفرند بهتر است مجلس را ترک کنید.
بقیه معیار ها فرعی هستند چون دختران زیر دست هستند و کار نمیکنند و...
مسئله آسایش در زندگی خیلی خوب و مهم است.
جوانان بدانند در خواستگاری تنها چیزی که میتواند آنها را به آنن چیزی که میخواهند برساند،مسائل اعتقادات مذهبی است...
تا خودمان رعایت نکنیم نمیتوانیم یکی مثل خود را درست پیدا کنیم،یعنی نباید انتظار داشت که اگر خودمان نماز نمیخوانیم همسرمان نمازخوان باشد...

حال مسئله شناخت بوجود می آید که فقط و فقط باید دختران در آن محتاط باشند چون میخواهند عمری با مردی زندگی کنند که ممکن است سالم نباشد و آرزوهایشان به باد برود...

با سه جلسه خواستگاری و... قطعا شناخت درست به وجود نمی آید پس باید آن را با کمی مهلت بیشتر مورد بررسی قرار داد...

ما این که پدران و مادران شما با تجربه اند را نادیده نمیگیریم اما بازهم مسائلی هست که حتی با تجربه قبلی بدست نمی آید.

حداقل کاری که باید انجام شود یک هفته به طور کامل و اطلاع پدر و مادر طرفین این دو جوان به گردش رفته و زیر نظر نامحسوس باشند تا یکدیگر را بشناسند...

جامعه آینده ما که جوانانش شما هستید خیلی سریع به این روش روی می آورد

حواستان باشد که حتما اگر درس نمی خواندید پس از سربازی حتما ازدواج کنید...

والسلام...

این مبحث ازدواج جای بحث زیاد دارد و ما متخصص نیستیم همین اندازه که شما بدانید کافیست...

خوب این یک چکیده از مطالب این جلسه بود دوستان عزیز با نظراتتون مارو خوشحال کنید...


#هنر #anfd #fd #an کامپیوتر شناسی1

    نظر

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

امروز میخوایم در مورد موضوعی بحث کنیم که هر وقت اسمش میاد ما یاد دو شئ میفتیم و خیلیم در موردش جای بحث داریم.

این موضوع اسمش مهندسی کامپیوتر یا تکنولوژی کامپیوتری هست.

هر چند که مهندسی پر وسعتی هست ولی ما در این وبلاگ فعلا سخت افزار اون رو مورد بررسی قرار میدیم و پس از اون کمی به نرم افزار میپردازیم و برای آشنایی اولیه قطعات رو معرفی میکنیم.

خوب کامپیوتر و لپ تاب دو سخت افزار تقریبا مشابه هستند که با کمی تفاوت و خلاصه سازی تونستن لپ تاب رو کوچکتر کنند.

حالا اول به خود کیس مراجعه میکنیم.(کیس یا کازه که اصطلاح فرهنگستان ادبیات فارسی هستش).

کیس فریمی هستش که ما اون رو میبینیم و قبلا در ایران به رنگ های نقره ای و سفید و خاکستری بود اما حالا با رنگ های مختلف و اکثرا سیاه و در اطراف طراحی شده با رنگ های مختلف دیده دیده میشه.

درون این کیس وسائلی هستش که باهاش میتونیم سیستم رو راه اندازی کنیم.

خوب قطعه اول که از همه مهمتره و باعث میشه ما بتونیم برق رو به کامپیوتر برسونیم و شروع به حرکت کنیم اگر بقیه قطعات کامل باشه.توان خروجی این قطعه از 150وات شروع میشه و تا 1000 وات برای بعضی از سیستم های مخصوص بازی هم هست یعنی چیزی در حدود 1.5 اسب بخار توان داره!!!اسم این قطعه پاور هست(power)حالا دیگه بستگی به پولی داره که میدین...

پاور لپ تاب ها همون باتریشون هست در اصل که فن نمیخواد.

قطعه بعدی مادربرد هست(motherboard) که بازهم اگر نباشه چه توی لپ تاب یا کیس ما نمیتونیم سیستم رو بالا بیاریم.

این مادر برد ها از اول که اومدن تقریبا نسل بندی داشتن که با اصطلاح مخفف DDRمعرفی میشن.آخرین نسل که فعلا در دسترس عموم هست نسل چهار از این مادربرد هاست.(DDR4) چون فعلا در ایران رواج پیدا نکرده کمی گرون قیمت هست.

مادر برد ها قسمت های مختلفی دارن که همه مهم اند.یکی از مهم ترین ها اسلات های رم هستش(Ram Slat) این اسلات ها از رم که حکم حافظه کوتاه مدت رو ایفا میکنه پشتیبانی میکنه و هر اسلات حجم محدودی پشتیبانی میکنه.

بعد از اون محفظه سی پی یو بعدش چیپ های مختلف نصب بر روی مادربورد و قسمت هایی دیگه برای کارت صدا و... و یک یا دو قسمت برای کارت گرفیک و چهار قسمت برای وصل کردن هارد ها به مادر بورد و وصل کردن دی وی دی رایتر به مادربورد که اسمشون ساتا اسلات هست.

رم(RAM)یا رام که اشاره شد بهش قطعه سومی هست که مهمه و بهش اشاره شد ما اگر رم رو نداشته باشیم کامپیوتر سردرگم میشه و نمیدونه از کجا شروع کنه و بالا نمیاد یا اصطلاحا بوت نمیشه. حکم یک چیزی رو داره که یادش بمونه فلان فایل رو سیو کردیم یا نه.

مادر بورد ها دارای دو یا چهار اسلات برای رم ها هستند.

رم ها از اول که اومدن یعنی نسل یک 128 مگابایتی بودن اما به تازگی تا 64 گیگابایت هم ساختن که برای نسل سه و چهار ماردبورد بوده.

حالا سی پی یو(CPU) که نقش خنک کننده مادربورد رو داره و با اون میتونیم کارها رو با سرعتی کمی بیشتر انجام بدیم یک جورایی کار رم رو هم ساده میکنه.

این سی پی یو ها نسل های مختلف دارن که دو نوع اند و فعلا 8 نسل در دسترسه یک نوع سی پی یو های مدل I و دیگری مدل Pentium  که مدل اول چند هسته ای هست و مدل دوم تک هسته و قدرتمند که بیشتر در کامپیوتر استفاده میشه.

بعد از اون کارت گرافیک هست که بیشتر برای کارهای سنگین مهم هستند و بهش GPU  میگن که کاملا مهم هست.

این کارت گرافیک ها 6 نسل فعلا دارن که 4 نسلش در ایران در دسترسه...

بعد از اون هارد دیسک و دی وی دی رایتر هستند که نقش های خوب و مهمی دارند تقریبا.(Hard Disc  , DVD righter)

خوب برگردیم سمت CPU  پنتیوم ها دو هسته ای اند و سلرون ها(Celeron) تک هسته اند و فرکانس هایی دارند که از یک مگاهرتز (MHz) شروع میشه و تا 4 یا 5 مگاهرتز هم میره نسل پنتیوم ها و سلرون ها با حرف G و اعداد مختلف از 250 به بالا نام گذاری میشه که مثالش رو در آخر این مطلب میزارم.

نسل I هم معمولا سی پی یو های چهار هسته هستند که تقریبا بهترند اما با نسل پنتیوم خیلی بهتر میشه کار کرد. معمولا این نسل رو در لپ تاپ اضافه میکنند چون کوچکتر هست و جای کمتری اشغال میکنه.

GPU ها هم در لپ تاب ها همیشه دوتا هستند چون لازمه کار اولیه اونها هم نیاز به درایور داره و...

اولین کارت گرافیک لپ تاب از نوع Intel  هست و نوع بعدی از هر شرکتی میتونه باشه ولی در حالت معمول یا NVIDIA  هستند یا AMD  که ممکنه در بعضی لپ تاب ها هردو یک مدل باشند یعنی همه از یکی از 3 کمپانی نام برده شده باشن یا...

دی وی دی رایترها همیشه فقط سی دی و نهایتا دی وی دی رو پشتیبانی میکردند اما الان تقریبا تمام فرمت های دیسکی رو پشتیبانی میکنند و شرکت ASUS در این زمینه خوب عمل کرده

هارد های قدیم 128 گیگابایت یا نهایتا 256 گیگابایت(Gigabyte) بودند اما به دلیل پیشرفت تکنولوژی و پیشرفت کیفیت فیلم و عکس ها و حتی بازی ها و برنامه های گرافیکی و خروجی هاشون حالا کمترین اون 360 گیگابایت و بالاترین حجم در دسترس اون هم چیزی در حدود 64 ترابایت هستش(Terabyte) که این یعنی تمام فیلم هایی که نگاه میکنند با کیفیت 4K هست و بازی های کاملا گرافیکی و سنگین استفاده میکنن که لازمه فضای ذخیره زیادی هست به عنوان مثال 115 گیگابایت فضا برای نصب بازی لازمه و با برنامه های گرافیکی که کار میکنن با بالاترین کیفیت خروجی هارو ذخیره میکنند و عکس هاشونم فول اچ دی هست(Full HD)

خوب این سخت افزار هایی که نیازه بشناسید میریم سراغ نرم افزار های عمومی و مورد نیاز همه سیستم ها...

اولین نرم افزار مهم ویندوز هست که باید باشه وگرنه ما اصلا سیستم عاملی نداریم که بتونیم باهاش کار کنیم. ویندوز های موجود الان عبارتند ازXP , 7 , 8 , 8.1 , 10: که همگی خوب هستند اما فعلا ویندوز های 7 و 10 حرف اول رو میزنن.

دومین نرم افزار پس از نصب ویندوز که مهم هست تا چیپ هایی مهم مثل صدا و یو اس بی و... وحتی سی پی یو و کارت گرافیک رو بشناسن اسمش درایور هست که شرکتی با همین نام نرم افزاری برای نصب این درایورها میده با نام : Driver pack solution که آفلاین اون و نسخه کاملش حجمی در حدود 20 گیگابایت داره!!!

پس از اون نرم افزارهایی ساده نیاز دارین که بتونین باهاش متن ها رو باز کنین و یا متن بنویسین و فیلم باز کنین و...

اگر سیستم خودتون رو به کامپیوتر فروشی ها و خدمات کامپیوتری ها بدید این نرم افزارها رو براتون نصب میکنن و اگر ندادید در اینترنت یک سرچ که بکنید همه چیز مشخص میشه...

حالا یک مثال از مادربورد خودم براتون میزنم تا بدونید که چجوریه و تا چقدر ظرفیت پشتیبانی داره:

Motherboard: Elite system group DDR3...

RAM: DDR 3   , 2 slat each 8GB

CPU: Intel core I7 8400 or Pentium G6040 6GHz

GPU   : NVIDIA 8800 GTX or AMD 16800 Full HD

Sound card : Realtek High Definition Audio

امیدوارم مطلب براتون خوب و مطلوب بوده باشه این مطلب فعلا به طور تخصصی ادامه داره....                                                                                                  

ANFD